صفحه اصلی
ویترین
نسخه موبایل
ایمیل به ما
ارتباط با ما
تبلیغات شما در وب
خبر خوان
دكتر مرضیه محمدزاده : 40 روز پس از شهادت امامحسین(ع) كه نزد امامیه دارای ارزشی آیینی است، اربعین نامیده میشود.برخی بر این اعتقادند كه سر بریده امامحسین(ع) در چنین روزی به بدن وی در كربلا ملحق شد.(1) جایگاه و ارزش فاصله زمانی 40روزه از هنگام وفات مومن یكی از معتقدات و باورهای كهن نزد مسلمانان به شمار میآید كه نشانهها و بازتاب این اعتقاد را در طیف گستردهای از مفاهیم گوناگون اندیشهاسلامی میتوان مشاهده كرد. برای مثال كارنامه اعمال مومن را برپایه روایات 40روز پس از مرگ او ضمن گشایش دروازههای آسمان برای وی به دستش میدهند و اعمال نیك او هم از آن دروازهها گذر میكند. (2)
جواد محدثى:در معرفى آن امام،باید كتابى قطور نوشت،لیكن در اینجا فشردهاى از زندگى آن حضرت را مىخوانید:
امام حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا(ص) نام این فرزند زهرا(س) را«حسین» نهاد.
وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا(ص) بود و آن حضرت درباره او فرمود:«حسین منى و انا من حسین...» و در آغوش پیامبر بزرگ شد.
هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش على بن ابى طالب(ع) نیز از موقعیت والایى برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگوارى، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیرى از بینوایان، عفو و حلم و... از صفات برجسته این حجت الهى بود.
در دوران خلافت پدرش، در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفین» و «نهروان» شركت داشت.
پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على(ع) رسید، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت«ع» به مدینه آمدند.
با شهادت امام مجتبى(ع) در سال 49 یا 50 هجرى، بار امامت به دوش سیدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران دهساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین(ع) همواره یكى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامههاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در كشتن حجر بن عدى و یارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على(ع) بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت.
در عین حال، حسین بن على(ع) یكى از محورهاى وحدت شیعه و از چهرههاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت.
با مرگ معاویه در سال 60 هجرى، یزید به والى مدینه نوشت كه از امام حسین(ع) به نفع او بیعت بگیرد. اما سید الشهدا كه فساد یزید و بىلیاقتى او را مىدانست، از بیعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید كه به زوال و محو دین مىانجامید، راه مبارزه را پیش گرفت.
از مدینه به مكه هجرت كرد و در پى نامهنگاریهاى كوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامههایى براى شیعیان كوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ كوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مكه به سوى عراق، حركت كرد.
پیمانشكنى كوفیان و شهادت مسلم بن عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوى كوفه مىرفت، پیش از رسیدن به كوفه در سرزمین«كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.
تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین، مظلومانه و تشنهكام، همراه اصحابش به شهادت رسید.
از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و كشته شدن وى، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهاى خفته گردید.
فضایل این امام شهید، بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد، چرا كه او آویزه عرش الهى و پرورده دامن رسول خداست.
پیامبر خدا(ص) دربارهاش فرمود: قسم به آنكه مرا بحق به پیامبرى فرستاد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از زمین است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است «مصباح هدى و سفینة نجاة».(1)
اى كه آمیخته مهرت با دل
كرده عشق تو مرا دریا دل
بذر عشقى كه به دل كاشتهام
جز هواى تو ندارد حاصل
از مى عشق تو،عاقل مجنون
و زخم مهر تو مجنون،عاقل
كربلا سر زد و پیدا شد حق
جلوهاى كردى و گم شد باطل
تویى آن كشتى دریاى حیات
هر كه را مانده جدا از ساحل
گر شود كار جهان زیر و زبر
نشود عشق تو از دل زایل(2)
پىنوشتها:
1ـ سفینة البحار، ج 1، ص 257.
براى آشنایى بیشتر با آن حضرت، باید به كتابهاى مفصلتر مراجعه كرد، از جمله:
موسوعة كلمات امام الحسین(درباره سخنان او)،
حیاة الامام الحسین بن على،
باقر شریف القرشى (در باره زندگانى او)
عوالم و بحار الأنوار(در باره فضایل او)
نفس المهموم،شیخ عباس قمى(در مقتل او)
و كتابهاى فراوان دیگر.[كتابنامه عاشورا]
2ـ از مؤلف. فرهنگ عاشورا صفحه 147
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه
یکی
از روحانیان منبری تهران ادعا کرد انیشتین دانشمند بزرگ جهان از سوی آیة
ا... بروجردی مسلمان و شیعه شده بود، اما ایشان اجازه بیان آن را به وی
نداده بود.
او که از وعاظ بنام تهران است
با اعلام اینکه این خبر را از قول فرزند پروفسور حسابی شنیده است، افزود:
من برای دریافت صحت و سقم این خبر، نزد یکی از مراجع تقلید در قم رفتم و
ایشان نیز با تأیید این خبر گفتند، آیة ا... بروجردی ایشان را از اظهار
علنی مسلمانی منع کرده بودند، زیرا احتمال قتل وی را میدادند.
منبع: shafaf.ir
مطالب پیشنهاد شده زیر نیز ممکن است برایتان جالب باشد:
حکم ازدواج هم زمان با دو خواهر
دلیل علمی حرام بودن ازدواج با خواهر زن یا بهتر بگویم ازدواج هم زمان با دو خواهر چیست؟
درشرع مقدس اسلام ازدواج، هم زمان با دو خواهر جایز نیست. لازم به ذکر است اگر ازدواج با دو خواهر یا بیشتر به صورت جمع؛ یعنی دریک زمان نباشد، اشكال ندارد. به بیانی دیگر هرگاه مردی زنی را برای خود عقد كند، تا وقتی كه زن در عقد اوست، نمیتواند با خواهر وی ازدواج كند، خواه عقد دائم باشد یا موقت. حتی بعد از طلاق تا وقتی كه در عدّه است (در صورتی كه عدّه رجعی باشد) نمیتواند خواهر او را بگیرد، اما هنگامی که همسرش را طلاق داد، یا از دنیا رفت و عدّه او تمام شد، میتواند با خواهر وی ازدواج كند.
شاید حکمت و فلسفه ی این كه اسلام از ازدواج هم زمان با خواهران جلوگیری كرده، این باشد كه اوّلاً: حرمت و شخصیت زن را حفظ كند، چنان كه در ازدواج با دختر برادر زن و دختر خواهر زن رضایت و اجازه زن را شرط دانسته است.
ثانیاً: دو خواهر به حكم نسبت و پیوند نسبی و عاطفی، نسبت به یكدیگر علاقه ی شدید دارند ولی هنگامی كه رقیب هم شوند، نمیتوانند علاقه ی گذشته را حفظ كنند، به این ترتیب تضاد عاطفی در آنها پیدا میشود كه برای زندگی زیان بار است و اساس خانواده را از هم می پاشد؛ زیرا همیشه انگیزه ی محبت و رقابت در وجود آنها در كشمكش است.
ثالثاً: ازدواج با شوهر خواهر با طبع زنان كه شوهر خواهر را از خود میدانند و با آنان احساس خویشاوندی میكنند، سازگار نیست.
در پایان تذکر این نکته ضروری است که اگر چه در جای خود ثابت شده است که احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد وضع شده اند، ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.
زیرا اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.
وانگهی هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، و لو این که افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر این که مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه ی، دارو و دستورات پزشکی را نداند.
مضافاً این که مؤمنان چون اطمینان و یقین دارند به این که دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.
دین - مسجد پیغمبر (ص) كه در قسمت شرقى مدینه بنا شده پس از مسجد الحرام، مشهورترین مسجد در تاریخ اسلام است
هنگامى كه رسول خدا (ص) به مدینه رسید در خانه ابوایوب انصارى منزل گزید؛ جایى كه شتر وى آنجا خوابید.
زمین مسجد النبى از آنِ دو یتیم بود و در آنجا خرما خشك مىكردند. رسول خدا (ص) آن را به مبلغ ده دینار از ولىّ دو طفل خریدند و مسجد را در آن ساختند.
مساحت زمین در آن روز حدود 2071 متر مربع بوده است. صحن مسجد را با ریگ سیاه فرش كردند و دیوارها را با خشت و گل بالا بردند.
در ساختن بناى این مسجد شخص پیامبر (ص) شركت داشتند. سقف قسمتى از مسجد را با شاخ و برگ درخت خرما پوشانیدند و از تنه درخت خرما براى ستونهاى آن استفاده كردند.

سه در از جانب شرق، غرب و جنوب براى آن قرار دادند. قبله نخستین مسلمانان مسجد الاقصى بود كه بعداً به سمت خانه كعبه تغییر یافت. مساحت مسجد النبى در سالهاى اخیر به حدود یك صد هزار متر رسیده است.
صُفّه
در داخل مسجد النبى صفه یا ایوانچه مانندى آماده ساخته بودند كه مهاجران بىسر پناه در آن جا به سر مىبردند. اینان همان دسته از مسلماناناند كه به «اصحاب صُفه» معروف گشتند.
پیش از آن كه قبله از بیت المقدس به طرف كعبه تغییر كند محراب رسول خدا (ص) در ناحیه شمال مسجد بود. پس از تغییر قبله به دستور پیامبر، آن قسمت را مسقف كردند و آن مكانى براى استراحت و سكونت مسلمانان مهاجر و بى پناه گردید كه در توسعه مسجد در سال هفتم هجرى داخل مسجد قرار گرفت.
آنچه امروزه به صفه معروف است، روزگارى «دكة الاغوات» و جایگاه خواجههاى حرم بوده كه وظیفه حراست و خدمتگزارى حرم را به عهده داشتهاند.
خانههاى زنان پیغمبر(ص) كه به صورت حجرههایى بود، در سه طرف شمال، جنوب و شرق مسجد قرار داده شد و چون آن حضرت به جوار پروردگار شتافت، ایشان را در حجره عایشه كه در كنار مسجد بود به خاك سپردند.

روضه نبوى در ناحیه جنوب شرقى (رو به سوى قبله) مسجد، یعنى مسافت میان قبر پیغمبر (ص) و منبر آن حضرت است كه طول آن 22 متر و عرض آن 15 متر مىباشد.
در محدوده روضه، مرقد مطهر، منبر و محراب واقع است. پیامبر (ص) فرمود: «میان منبر و خانه من باغى است از باغهاى بهشت.»
منبر در سمت غربى محراب مسجد، منبرى است از سنگ مرمر در كمال زیبایى كه سلطان مراد سوم آن را در محرم سال 998 هجرى به مسجد هدیه كرد و آن را به جاى منبر قایتباى قرار دادند كه در جایگاه منبر پیامبر (ص) گذاشته شده است.
محراب جایگاه نماز پیامبر (ص) مىباشد. در زمان آن حضرت چیزى بهنام محراب وجودنداشت، درجریان توسعه مسجد در زمان ولید بن عبدالملك اموى، در محل نماز پیامبر (ص) محرابى ساخته شد.
این محراب در طول زمان دگرگونىها را تحمل كرده و بناى فعلى آن از دوره سلطان اشرف قایتباى از سلاطین مملوكى مصر، باقى مانده است.
ستونهاى مسجد نبوى در مسجد نبوى ستونهایى است كه هر یك نامى خاص دارد.
هشت ستون از زمان پیامبر (ص)هنوز در مسجد باقى است كه با رنگ سفید مشخص شدهاند كه عبارتند از:

زمانى كه مسجد النبى ساخته شد، سه در براى ورود و خروج مردم ساختند، برخى از اصحاب نیز در حاشیه مسجد خانه ساخته و درى به درون مسجد باز كردند.
در سال سوم هجرت، قبل از غزوه احد، به دستور پیامبر (ص) همه درهاى خانهها به جز در خانه على (ع) به مسجد بسته شد.
تعداد درهاى مسجد در امتداد زمان تغییراتى یافته است مشهورترین آنها عبارتند از:
مسجد النبى هم اكنون 7 در دارد. منارههاى مسجد در توسعه زمان ولید بن عبدالملك بر چهار گوشه مسجد النبى چهار مناره ساخته شد، پس از آن مناره دیگرى نیز ساخته شد كه مناره اصلى مسجد عبارت بود از:
منارههاى سلیمانیه، مجیدیه كه در دو سوى ضلع شمالى قرار داشت و منارههاى قایتباى و باب السلام كه در دو سوى ضلع جنوب شرقى و ضلع غربى مسجد واقع بود.

در افزودههاى جدید مسجد، 6 مناره دیگر ساخته شده و بدین ترتیب مجموع آنها به 10 عدد مىرسد.
قبرستان بقیع:
قبرستان بقیع قدیمىترین و شناختهترین قبرستان در اسلام است. آن را «بقیع غرقد» نیز مىنامند.
این قبرستان در ناحیه شرقى مدینه واقع شده است. مزار امام حسن مجتبى(ع)، امام سجاد(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) و به قولى حضرت زهرا (س) در آن جاست.
قبر ابراهیم، رقیه، ام كلثوم و زینب برخى از فرزندان رسول خدا (ص) در آنجاست. فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان (ع)، عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر(ص)، زینب فرزند خزیمه، ریحانه، ماریه قبطیه، زینب بنت جحش، ام حبیبه، حفصه، سوده، صفیه، جویریه، عایشه و ام سلمه همسران رسول خد (ص) نیز در آنجا مدفونند.
چهرههاى سرشناس دیگرى چون: محمد حنفیه، فرزند امیر مؤمنان (ع) برادر آن حضرت، عبداللَّه بن جعفر همسر حضرت زینب ، اسماعیل فرزند امام صادق (ع)، عاتكه، صفیه عمههاى رسول خدا(ص) و بسیارى از صحابه و تابعین و علما در بقیع مدفون هستند.
مساجد مدینه
در مدینه مساجد فراوانى وجود دارد كه برخى از آنها عبارتند از:

بعثت پیامبر (ص)
بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز میگردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران میباشد.
همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمیآید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانهها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پارهای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشتهاند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.
بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر مینماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود میشناخته اند. با مراجعه به تاریخ میتوان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودهاند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، میتوان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.
بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثهای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب میشد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کردهاند. حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری میکرد."
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج میبردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره میگرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) میرفتند. این کنارهگیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایهگذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه میرفت و مستمندانی را که از آنجا میگذشتند، اطعام مینمود.
در واقع میتوان گفت که این خلوتگزینی، زمینهای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمهای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار میرفته است.
در دوران این خلوتگزینیها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی مینمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا میبرد.
پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف مینمودند.
این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیعترین و خاضع و خاشعترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.
جواب: بله، به شرط آنكه قصد ونیت واقعی طرفین، انشاء زوجیت باشد، نه مجرد وعده و قرار دوستی گذاشتن.
انسانها عادت داشتند تا زمانی که پیامبران برایشان معجزه نیاورده اند، حرف این فرستادگان خدا را رد کنند. بعضیها حرف آنها را قبول می کردند و بعضی هم بر سرسختی خود می افزودند. اکنون بعد از وفات پیامبران، باز هم مردم نیاز دارند بدانند آیا خدا وجود دارد؟، داروینیسم و نظریه تکامل به کفر ورزی انسانها و سکولاریزم کمک کرد به طوری که این نظریه انسانها را تا تاریکیهای عصر حجر برد. به خاطر تحریف دین مسیحیت و دین یهودیت، پیروان این ادیان در اثر این نظریه دچار تزلزل و دو دلی شدند.
اسلام، آخرین دین آسمانی اکنون در مقابل این نظریات کفر آمیز ایستاده است. بیشتر یافتههای علمی که دانشمندان به آن می بالند در قرآن ذکر شده است ( قابل توجه که ما مسلمانان اعتقاد داریم تمامی علوم در قرآن است و منظور نویسنده در این جا آن است که علوم کشف شده را ما با قرآن توانسته ایم تطبیق دهیم. مترجم) که ۱۴۰۰سال پیش نازل شده است.
خداوند در قرآن فرموده اند:
یکی از معجزات علمی که در قرآن آمده است، در مورد سیاه چالهها می باشد.
خداوند با اشاره به مشخصات خاصی، در آیه زیر به سیاه چالهها اشاره می کنند.
این مشخصات عبارتند از:
1-آنها ستارگانی در حال حرکت هستند.
2-آنها پنهان هستند.
3- آنها ستارگانی جارو کننده هستند.
اجازه بدهید قبل از اینکه ببینیم اختر فیزیکدانها در مورد سیاهچالهها چه می گویند، به آیه زیر از قرآن کریم اشاره کنیم.
خداوند در قرآن فرموده اند:
{ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ*الْجَوَارِ الْکُنَّس* وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ * إِنَّهُلَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ } [التکویر:15-19]
به راستی سوگند به اختران بازآینده نمیخورم. ۱۶. آن روندگان نهان شونده. ۱۷. و به شب چون تاریک شود. ۱۸. و به سپیده چون بدمد. ۱۹. که این سخن فرستاده ای است بزرگوار(جبرئیل).
به خوبی امروزه مشخص شده است که ستارگان در طول عمر خود دچار تحول می شوند تا آنکه بمیرند. یکی از انواع مرگ ستارگان، تبدیل شدن به سیاه چاله است.
خداوند در قرآن میفرمایند:
{ وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ کُلُّشَیْءٍ هَالِکٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ } [القصص:88]
با خداوند، معبود دیگری را نخوانید. خدایی نیست جز او، هرچیزی نابود می شود مگرذات او. فرمان مخصوص اوست، به سوی او بازگردانده می شوید.
در طول دوره زندگی ستارگان، آنها موجودیت خود را تغییر می دهند. این تغییر میلیونها سال طول می کشد. یکی از آنها تبدیل شدن به سیاه چاله است که چهرهای ترسناک دارد.
●انواع سیاه چالهها کدامند؟
دانشمندان سه نوع سیاه چاله را کشف کرده اند: کوچک، متوسط و بزرگ.
1-نوع کوچک یا کم جرم یا نوع اختری یا کهکشانی
این نوع از سیاهچالهها از ستارگانی تشکیل می شوند که جرمشان ۱۰۰برابر جرم خورشید ما است.
وقتیکه انرژی چنین ستاره ای تمام می شود، پوسته خارجی خود را پرتاب می کند و هسته خود را که هنوز ۱۵برابر خوررشید ما است را نگه می دارد.
دانشمندان عقیده دارند که کهکشان راه شیری ما دارای دهها هزار از این سیاه چالهها است بنابراین به آن سیاهچاله کهکشانی می گویند.
2- سیاه چالههای متوسط.
3-سیاه چالههای بسیار سنگین.
در مرکز کهکشانها قرار دارند. بعضی از دانشمندان عقیده دارند که بیشتر کهکشانها که کهکشان ما هم جزوی از آن است، دارای سیاه چاله ای در مرکز خود است.
در ستارگان سنگین دو فرایند مهم پیوسته رخ می دهد. یکی جوش هسته ای است ( که هیدروژن را از مرکز ستاره به بیرون می فرستد و دیگری جاذبه (که تمامی هیدروژن را به طرفی که آمده بود می کشد). این دو روند یکدیگر را خنثی می کنند تا اینکه هیدروژن ستاره سوخته شود و در این موقع جاذبه غلبه می کند.
وقتی که جاذبه غلبه کرد، ستاره ناپایدار می شود و منفجر می گردد. وقتی که شروع به منفجر شدن کرد، دیگر متوقف نمیشود و ستاره ( و در نهایت اتمهایش) به داخل خود فرو می ریزند و منجر به تشکیل سیاهچاله می شود.( Hewitt ۱۸۶).
سیاهچاله بسیار سنگین سیاهچاله ای است که جرم آن بین ۱۰۵تا ۱۰۱۰برابر جرم خورشید است. امروزه این عقیده وجود دارد که اگر همه کهکشانها سیاهچاله ای از این نوع نداشته باشند، تعداد زیادی از آنها که کهکشان راه شیری نیز جزئی از آنان است، در مرکز خود چنین سیاه چاله ای را دارند. این سیاه چالهها دارای خصوصیات عجیبی هستند که آنها را از همنوعان خود متمایز می کند.
●چرا سیاهچالهها سیاه هستند؟
یک موشک برای آنکه سطح زمین را ترک کند باید سریعتر از ۲۵۰۰۰ مایل در ساعت ( ۷مایل در ثانیه) حرکت کند. به این سرعت، سرعت فرار از زمین میگویند. اگر راکت سرعتی کم تر از این مقدار داشته باشد، توسط جاذبه به زمین بر میگردد. سرعت فرار از یک سیاه چاله بیش از ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است پس اگر بخواهیم از آن فرار کنیم، باید سرعتی بیش از این مقدار داشته باشیم. سرعت نور ۱۸۶۰۰۰مایل درساعت است بنابراین نمی تواند از سیاهچالهها فرار کند پس این سیاهچالهها به رنگ سیاه هستند.(به عبارت بهتر دیده نمی شوند. مترجم)
ستاره شناسان به کمک اشعه ایکس و تلسکوپهای رادیویی توانسته اند سیاه چاله قدیمی را که در اطراف کهکشان راه شیری است کشف کنند. این سیاه چاله که دارای مسیری نامتقارن است در حال بلعیدن ستارهای می باشد.
اعتقاد بر این است که این سیاه چاله باقی مانده یک ستاره بسیار بزرگ است که میلیاردها سال پیش زندگی می کرده و از خانه خود به بیرون پرتاب شده و سرگردان در حال حرکت می باشد.
بسیاری از ستارگان منظومه شمسی ما در یک صفحه نازکی به نام صفحه کهکشانی هستند. اگرچه خوشههای گردی نیز وجود دارند که هر کدام دارای صدها هزار ستاره قدیمی هستند و به دور مرکز کهکشان در حرکت می باشند و درمسیری می باشند که ازصفحه کهکشانی به دور می باشند.
بنابراین زمانی که یک ستاره تمام سوختش به مصرف رسید در خود فرو می ریزد و در نهایت به سیاه چالهای تبدیل می شود که دارای چگالی بی نهایت و حجم بسیار ناچیز است و میدان مغناطیسی بسیار قوی دارد.
خداوند در قرآن به این حقیقت مرگ ستارگان (که به خاطر پایان سوختشان است اشاره می کنند) در آن جا که می گویند:
{ وَإِذَا النُّجُومُانْکَدَرَتْ }
آنگه که ستارگان به سیاهی می گرایند.
●آیا تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل می شوند؟
تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل نمیشوند. ستاره ای که جرمش کم تر از ۱.۴بار بزرگتر از خورشید باشد، به کوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای که ۱.۴ تا ۳برابر خورشید جرم داشته باشد تبدیل به ستاره نوترونی می شود. تنها ستارگانی که جرمشان بیش از ۳برابر خورشید باشد به سیاهچاله تبدیل می شوند.
سیاه چالهها آن قدر جرمشان زیاد است که نور نمی تواند از آنها عبور کند و چون چیزی سریع تر از نور نمی تواند حرکت کند، هیچ چیز از سیاهچاله نمیتواند بیرون بیاید.
خداوند به این موارد قسم یاد می کنند تا تائید کنند که قرآن از طرف پروردگار نازل شده است. به آیات ۱۵تا ۱۹سوره تکویر که در بالا آمده است نگاهی دوباره بیاندازید.
این نوع تاکید که در این آیات به کار رفته است و خداوند با قسم از آنها یاد کرده، به خاطر اهمیت سیاهچالهها است که در واقع ستارگان مرده در حال حرکتی می باشند و نوری از خود تولید نمی کنند و هرچه سر راه شان باشد می بلعند. قرآن مجید از آنها به "پاک کنندگان" یاد می کند که در تطابق کامل با عملکرد آنها از لحاظ علمی است.
دانشمندی غیر مسلمان که نام سیاهچاله را برای این پدیده گذاشته است، بسیار مناسب این نام را انتخاب کرده است. اگرچه او هرگز قرآن نخوانده است ولی همان نامی را بر آنها نهاده که قرآن با آن نام آنها را خوانده است. این نشان دهنده آن است که قرآن تا چه حدی به حقایق علمی که امروزه کشف میشود نزدیک است. این دانشمند این چنین این پدیده را تعریف کرده " آنچنان نیروی جاذبه ای دارند که مانند یک جاروبرقی نامرئی کیهانی هستند و آن چنان مواد اطراف خود را جذب می کنند که حتی نور نیز نمی تواند ازآن بیرون بیاید".
کلمه قرآنی خُنَّسِ در آیه ۱۵سوره تکویر را در عربی می توان به جاروبرقی ترجمه کرد.
زمانیکه سیاه چالهها از لحاظ علمی تعریف شدند، دقت قرآن مجید در تعریف آنها تنها در سه کلمه بیشتر مشخص می شود.
قرآن سیاه چالهها را با خصوصیات زیر تعریف می کند:
1- آنها در حال حرکت می باشند. (همان گونه که علم می گوید.)
2- آنها وقتی شناسایی شدند، دارای حجاب می باشند. همان طور که علم می گوید نور نیز نمی تواند از آنها عبور کند.
3-آنها همه چیز را مى بلعند.